برای مادرم...
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
سالهاست سهم من از تو رویاهای گاه و بیگاه شبانه است دگر نه دستم را به گرمی می فشاری ، نه شانه هایت تکیه گاه امن گریه های شبانه من است من سالهاست انتظار نوازش دستی را نمی کشم و اشک های سیالم شاهدی جز گونه هایم به خود ندیده اند چون "حباب" در هوا مُعلقم و تمام آدمهای اطرافم چون جسمی در مسیر حرکت "حباب"!...
زبان خاموش
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
سخن می گویم امشب با زبان خاموشم تو زبان من باش و من سراپا همه گوشممی نوازد احساسم نسیم سرد صبحگاهیز بوی عطر گیسویت منِ خراب مدهوشمهمه شب تا به سحر من و خیالات محالتندیس خاطرات تو می کِشد به آغوشمدر خیالم جامی و جرعه ای شراب ناباز لب شیرین تو من پیاپی می نوشمبگذر شبی به خوابم آهسته همچون سایهمن ز شوق...