خرید بک لینک
سخن می گویم امشب با زبان خاموشم

تو زبان من باش و من سراپا همه گوشم

می نوازد احساسم نسیم سرد صبحگاهی

ز بوی عطر گیسویت منِ خراب مدهوشم

همه شب تا به سحر من و خیالات محال

تندیس خاطرات تو می کِشد به آغوشم

در خیالم جامی و جرعه ای شراب ناب

از لب شیرین تو من پیاپی می نوشم

بگذر شبی به خوابم آهسته همچون سایه

من ز شوق وصالت چون موج در خروشم

  • "رها"خواهم شد یکروز از قید و بند دنیا

آن خرقه ی سپید را با جان و دل می پوشم

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

صفحه بندی