برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
عمیق تر نگاهم کن بانو
نکند این آخرین دیدار تو و من باشد
آغاز فصل تلخ جدایی ها
لحظه ی رفتن روح از تن باشد
ناگفته هایت را بگو جانم
تا فرصت باقیست!!!
چه میدانم
شاید این نیز وهم و گمان و ظن باشد
رها نمی شود رشته ی پیوند ما هر چند با مرگ
می رسد روزی که مو به مو خاطرات من
تمام زندگی یک زن باشد
هفدهم بهمن ماه۱۳۹۸
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
کس نداند این روزها چه غمگین است فاز من
جز دفترم که اگه است از این همه راز من
حال پریشان من و عمر دراز این شب ها
آه و افسوس و فغان چه ناکوک است ساز من
هر دم می آرد خاطرم چهره ی محزون تُرا
باز سیل اشک و آه است همچنان دمساز من
بر روی خانه ام نشسته جغد شوم سرنوشت
اینبار کاش بنشیند روی شانه ات باز من
آهنگ محزون مرا کس نمیخواهد بگوش
کاش بنوازد نوایی مرغ هم آواز من
«رها» از این همه رنج به ستوه آمده جانم
کاش به بیداری نکشد هرگز این خواب ناز من
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
خانه ی تو کجاست؟
گاه با خود می اندیشم !
راستی خانه ی تو کجاست؟
خانه ی تو اما سرخ سرخ است
سرخ به رنگ خون
جائیست حد فاصل عشق و جنون
آری خانه ی تو «قلب» من است
راستی ، تو میدانی خانه ی من کجاست؟
خانه ی من اما!!!
جائیست میان وهم و گمان
نه زمان می شناسند نه مکان
خانه ی من همه فکر است و خیال
میان مُشتی آرزوهای محال
با خیال تو من خوشبخت خوشبختم
خانه میخواهم چکار
خانه میخواهم چکار
خانه میخواهم چکار...
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
بگذار خُرده بگیرند بر من این جماعت!!!
من نیِ محزون همنوای نایَم
من آفرینش دیرهنگام خدایم
من ساده ام ، بی نصیبم ، شوربختم
من همان برگ تگرگ خورده ی سرسختم
دو قرن تأخیر افتاده در آفرینشم
من مُهره ی سوخته ی این چینشم
خواب است بخت من نقش برآبم
افسوس بی هدف همچون حُبابم
"رهائیم" نیست ز چنگ این قاصد شوم
عاقبت چون موج تشنه ی خوابم...
مهرداد شرفی"رها"
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی