خرید بک لینک

مثل اون شعر 1 پُرم از حرفای نگفته

بس که واژه های مبهم توی ذهن من نهُفته

عمرم گذشت به ندامت پای این غرور بیجا

گر چه گله ا ی ند ا ر م دیگه ا ز بخت خُفته

این بازی چرخ و فلک هرگز نگشت به کام من

گرچه اینجا اسم شاعر سند خورده به نام من

سنگدل تا کی منِ مسکین در تکاپوی تو باشم

عمری بی خبر و محروم ز دیدن روی تو باشم

خواهم بشکنم سکوتِ سرشار از ناگفته ها را

تا کی عاشقی بی نام و نشان در کوی تو باشم

امشب از صمغ شوکران لبریز زهر است جام من

گر چه اینجا اسم شاعر سند خورده به نام من

ی روزی همین حوالی به سر آید سفر من

مُهر باطل می خورد بر تار و پود دفتر من

به دست باد خواهم سپُرد همهی ناکامی هایم

تا ابد در ذهن می ماند این آخرین ظفر من

آه ای غزال چشم سیه هرگز نگشتی رام من

گرچه اینجا اسم شاعر سند خورده به نام من

دانم به آغوش کشی زانو ی غم بر خاک من

آزرده دل ، آشفته حال ، دلتنگ از پژواک من

زمین با همه وسعتش جایی نداشت برای من

آخر به ثبت خواهد رسید این دو متر املاک من

هیهات جز روزگار جوانی کسی نشده خام من

گرچه اینجا اسم شاعر سند خورده به نام من

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:12

صفحه بندی