تناسُخ...
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:33
به چشم خود صلح و جنگ دیده ام و به یاد نمی آورم گاه نام نیک و گهی ننگ دیده ام و به یاد نمی آورم هر کجا میروم به چششم آشناست نرفتم هر چند من بس دریا و کوه و سنگ دیده ام و به یاد نمی آورمبه زندگیم یک مهره ی چشم نظر بدهکارم و افسوس چه بسا نزدیکان چشم تنگ دیده ام و به یاد نمی آورم همه عمر چون لعل بدخشان ...
مُهره ی سوخته...
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:33
گفتی به خود گذارمت ، جز این راهی نداشتممهره ی سوخته ای که ، نزدت جاهی نداشتمیک روز درگیر تو شدم ، به کس ندادم دگر دلجز در فراقت که سوختم ، اشتباهی نداشتمفارغ ِ از سوداگری کُنجی خلوت میخواستم جز فکر سودای ناله افسوس آهی نداشتمعزیز خاص و عام شد آنکه به راهش چاه بود بیچاره من به راهم ، از چه چاهی نداشت...
رُخ بیمثال...
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:33
در دلم نقش بسته آن رُخ بی مثالتترسم اجل مهلتم ندهد به وصالتغیر تو زندگی بیهوده تکراری ستمملو از ترس ودلهره و یأس و کسالتاسیر توام و «رها» از قید و بند دنیاخوش است در دام تو حصر و اسارت مهرداد شرفی«رها»شنبه۱۴۰۱/۰۷/۳۰ Adblock test (Why?)
خیالت...
-
تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:58
خیال من هنوز با چشم تو حکایت داردقصه ی عشق من و تو تا ابد روایت داردسالها سکوت پیشه کردم و دم نزدم ولیدلم از این همه تهمت ناروا شکایت داردغُصه ی این فراق آخر مرا خواهد کُشتبختم از این نابسامانی کَی رضایت داردصبوری هم مرحم نشد بر زخم غمی که ریشه اش تا عمق وجودم سرایت دارد رهایم کردی و رفتی گله ای ندا...
-
تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:58
عمیق تر نگاهم کن بانونکند این آخرین دیدار تو و من باشدآغاز فصل تلخ جدایی هالحظه ی رفتن روح از تن باشدناگفته هایت را بگو جانمتا فرصت باقیست!!!چه میدانم شاید این نیز وهم و گمان و ظن باشدرها نمی شود رشته ی پیوند ما هر چند با مرگمی رسد روزی که مو به مو خاطرات منتمام زندگی یک زن باشدهفدهم بهمن ماه۱۳۹۸ Ad...
شعر نسروده...
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:12
مثل اون شعر نسروده پُرم از حرفای نگفتهبس که واژه های مبهم توی ذهن من نهُفته عمرم گذشت به ندامت پای این غرور بیجاگر چه گله ا ی ند ا ر م دیگه ا ز بخت خُفتهاین بازی چرخ و فلک هرگز نگشت به کام منگرچه اینجا اسم شاعر سند خورده به نام منسنگدل تا کی منِ مسکین در تکاپوی تو باشم عمری بی خبر و محروم ز دیدن روی...
غم جانکاه...
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:12
این غم جا نکا ه که ا ینک بر د و ش من ا ستکوهی ست که یک تکه اش فردا سرپوش من استاین همه نقش حک شد ه د ر د ل ا ین کوهحاصل ضربه های تیشه ی سخت کوش من است Adblock test (Why?)
سخن وری
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:12
در دل من هرگز نبود ، غیر تو یاد دیگریمبتلا به چشمت شدم حقا که تو افسونگریبعد از عمر ی دلدادگی ، روا نبود هبوط منمهر با نی پیشه بگیر ، بس کن دگر ستمگر یقصه ی بی سرو سامانی من هم حکایت داردطعنه فراوان شنیدم هرشب از این در به دریاسیر جبر خویشتنم خود کرده را چه تدبیر ؟دگر به که پناه برم ، آ خر از این بی...
شیرینِ خیال...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:22
افسو نگری و دل تو را تمنا می کندبودنت زخم عمیق دلم را تسلی می کندشیرینی چون عسل مُعطر چون گلداشتنت حال دلم را زیبا می کندچشمانت دریا و من ناخدایی بی شکیبغرق شدن در موج تو عشق را معنا م
آهنگ محزون...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:22
کس نداند این روزها چه غمگین است فاز منجز دفترم که اگه است از این همه راز منحال پریشان من و عمر دراز این شب هاآه و افسوس و فغان چه ناکوک است ساز منهر دم می آرد خاطرم چهره ی محزون تُراباز سیل اشک و آه است همچنان دمساز منبر روی خانه ام نشسته جغد شوم سرنوشتاینبار کاش بنشیند روی شانه ات باز منآهنگ محزون ...
خانه میخواهم چکار...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:22
خانه ی تو کجاست؟گاه با خود می اندیشم !راستی خانه ی تو کجاست؟خانه ی تو اما سرخ سرخ استسرخ به رنگ خونجائیست حد فاصل عشق و جنونآری خانه ی تو «قلب» من استراستی ، تو میدانی خانه ی من کجاست؟خانه ی من اما!!!جائیست میان وهم و گماننه زمان می شناسند نه مکانخانه ی من همه فکر است و خیالمیان مُشتی آرزوهای محالبا...
دو قرن تأخیر...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:54
بگذار خُرده بگیرند بر من این جماعت!!! من نیِ محزون همنوای نایَممن آفرینش دیرهنگام خدایممن ساده ام ، بی نصیبم ، شوربختممن همان برگ تگرگ خورده ی سرسختمدو قرن تأخیر افتاده در آفرینشممن مُهره ی سوخته ی این چینشمخواب است بخت من نقش برآبمافسوس بی هدف همچون حُبابم"رهائیم" نیست ز چنگ این قاصد شومعاقبت چون م...
خاطرات دی ...
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
بغض می فشارد هنوز نای همچو نی ام را زنده می کند باز آن خاطرات دی ام را دیگراکنون جای مهر درونم را کینه برده زنده ام ، ولی سالهاست دل درون سینه مرده
به کسی که در دلم غروب نخواهد کرد...
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
در دلم غروب نخواهی کرد نازنینم ! گرفتارم کردی ای سخن شیرینم دلم رام تو گشت به حسن خویت گرچه ندیده بودم آن ماه رویت ز دل نمی رود نقش حزینت مگر ناگزیر آید وقت عزیمت به دل امید وصالی داده بودم چه وعد
رقابت
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
حلقه در چشمم می زند هر دم که یادت می کنم آن دم که با وعده هایم ی لحظه شادت می کنم تو واسه من فرشته ای که از آسمون اومدی منم با خرسندی تو دارم عبادت می کنم رخنه کردی تو وجود و خونه کردی توی دلم منم به
نقش دلنشین...
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
رفتی و حسرت وداعت مانده بر دل ای تا قیامت در دلم کرده منزل رفتی و رفت ز برم شور و نشاط جوانی نمی خواهم دیگر رخوت هوای زندگانی هوای تو در سر دارم ای مه تابان به دیدارت شتابانم ، شتابانم ، شتابان روز و
افسانه
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
وای اگر باور آمدنت را در اتاق آشفته اندیشه ام به سینه دیوار نزنم شاید هرگز آمدنت را جشن نگیرم و با خیال پریشان نیامدنت همه آنچه را که در حصار اندیشه ام باشد به دست نسیان بسپارم و ذهنم را با غم نیامد
مادر...
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
مـــــــادر تا روح در جان است دوستت دارم تـا ابــــــــد اي روح بي جـان دوســتت دارم هيچ سفري مانع ز دوست داشتنت نيست اي به سفر رفته جــــــــاودان دوستت دارم ........................................
برای او که.............
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
زلـف پـر پیـچ و خـمت کـو تـا ز هـم بـازش کنمبوسه بر چینش زنم با سرانگشت نـازش کـنمکو آن چشمان شوخ و مست و خال سیه لبتتـا غـسل تــعمـیدش دهــم مــحرم رازش کـنمخـــنده کنـج لبــت دوای دل بیــمار مـن اس
دلتنگم...
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:36
دلتنگم ، درست شبیه هوای این روزهای زادگاهم عجیب دلتنگم و مجال هیچ گلایه نیست این روزها بیشتر از همیشه دلواپسم دلواپسی هایم اما !!! بگذریم... بگذار دلتنگی ها و دلواپسی هایم آنقدر با هم حرف بزنند تا به