خرید بک لینک

گفتی به خود گذارمت ، جز این راهی نداشتم

مهره ی 1 ای که ، نزدت جاهی نداشتم

یک روز درگیر تو شدم ، به کس ندادم دگر دل

جز در فراقت که سوختم ، اشتباهی نداشتم

فارغ ِ از سوداگری کُنجی خلوت میخواستم

جز فکر سودای ناله افسوس آهی نداشتم

عزیز خاص و عام شد آنکه به راهش چاه بود

بیچاره من به راهم ، از چه چاهی نداشتم

حقیقت تلخی ست اگر شرم من و غرور تو

شهدست مرا این تلخی ، چون پناهی نداشتم

چه سختی ها کشیدم به چشم نیامد کار من

جز دفتری کهنه حیف ، من گواهی نداشتم

بخت بد بین خورشید و ماه و زمین بر یک مدارند

چه شبی درگیر تو بودم ، که سحرگاهی نداشتم

به دوش کشیدم هماره ، غم این بار گرانم را

رهایم کردند خویشان ، من هواخواهی نداشتم

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:33

صفحه بندی