دگر نه دستم را به گرمی می فشاری ، نه شانه هایت تکیه گاه امن گریه های شبانه من است
من سالهاست انتظار نوازش دستی را نمی کشم
و اشک های سیالم شاهدی جز گونه هایم به خود ندیده اند
چون "حباب" در هوا مُعلقم و تمام آدمهای اطرافم چون جسمی در مسیر حرکت "حباب"!!!
"به هر کس برخورد کنم عاقبتم تباهی ست..."
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی