آن دم که با وعده هایم ی لحظه شادت می کنم
تو واسه من فرشته ای که از آسمون اومدی
منم با خرسندی تو دارم عبادت می کنم
رخنه کردی تو وجود و خونه کردی توی دلم
منم به بودنت دارم بد جوری عادت می کنم
تا اومدی توی دلم ریشه دووندی همه جا
راستش به جات توی دلم دارم حسادت میکنم
ی لحظه از خیال تو رها نمی شود دلم
اقراق نمی شه که بگم با تو رقابت میکنم ؟
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی